دلنوشته های من...

خرید بک لینک

_دوست داری الان کجا باشی؟ *من که نمیدونم اون کجاست.! دلنوشته های من......

ما را در سایت دلنوشته های من... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 18:22

زمان....چقدر زود میگذره....تا چشم باز میکنی میبینی بزرگ شدی و بین یه عده مردم قرار گرفتی که نه میدونی خوبن نه میدونی بدن....بین مردمای خوبی زندگی نمیکنیم..با کسایی زندگی میکنیم که خیانت کردن، دروغ دلنوشته های من......ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشته های من... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ساعت: 11:58

دلــــــم یه رمـــان می خــــواد،اولــش « مـــــن و تـــــــو » باشیـــم،آخـــــــرش « مـــــــــا ».. چهره ات بسته وپیداست .خدا رحم کندچشمهای تو چه زیباست .خدا رحم کندتا تورا دیده ام ای یار دلم لرزیدهگرچه این راز هویداست .خدا رحم کندقدوبالای تو چون سرو رشید چمن استسایه بان دلم اینجاست .خدا رحم کندراز عشق تو درون قفس سینه بماندعاشق شهر چه شیداست .خدا رحم کندکل یک شهر خمار چش وابروی تو شدگرچه ازماست که برماست خدارحم کندمن بدهکارم ومدیون دو چشم سهیشطلبش خواست دگر بار .خدا رحم کندباز کرد با نگهش قفل امید دل منمهر خود. حل معماست .خدارحم کندغافلان ساز ره عشق نمودند ولیپیر ره بین که چه برنا دلنوشته های من......ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشته های من... دنبال می‌کنید

برچسب: عشق, نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 10:31

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو میکنم ...خدا پرسید: پس تو میخواهی با من گفت و گو کنی؟من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید.خدا خندید: وقت من بینهایت است...در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟پرسیدم: چه چیز بشر شما را سخت متعجب میسازد؟خدا پاسخ داد:اینکه آنها از کودکیشان خسته میشوند،عجله دارند که بزرگ شوند،و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو میکنند که کودک باشند.... اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست آورندو بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند....اینکه با اضطراب به آینده مینگرندو حال را فراموش میکندو بنابراین نه در حال زندگی میکنند و نه در آیندهاینکه دلنوشته های من......ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشته های من... دنبال می‌کنید

برچسب: خدا,جونم, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 10:31

آغوشت ، آخرین سرپناهم ، در لحظه ای که تنها به تو نیاز دارمآغوشت ، تنها راه آرامش ، در لحظه ای که دلم گرفته و میخواهمت…آغوشت ، یک جای گرم ، جایگاهی امن ، تنها برای مندر آغوش توام و سرم بر روی سینه هایت تا با شنیدنتپشهای قلبت بشنوم زمزمه ی دوستت دارم هایت را…در آغوش توام و به حسی رسیده ام که با تمام وجودم میفهمم چقدر زندگی با توزیباستو من اینجا را با هیچ چیز عوض نمیکنم ، وقتی تو در کنارمی احساس آرامش میکنمیک احساس پاک ، به دور از هوس ، تنها تو را میخواهم ای همنفسمی بوسمت ، تو را در میان خودم میگیرم و در آن لحظه آرزو میکنملحظه رفتنم از این دنیا ، در آغوش تو بمیرمدر نهایت دوست داشتن ، زیباترین ح دلنوشته های من......ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشته های من... دنبال می‌کنید

برچسب: آغوشت, نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 10:31

صفحه بندی